|
|
پس کی خواهی آمد!؟ + به جون تو الان هر کی بیاد جلوم زرت و پرت اضافه کنه.... میکشمش.....در حال حاضر من همون بمبی هستم که در حال تیک تاک کردنه!!!! + آغوش من فقط به اندازه ی تو جا دارد ... اما ... بماند بین من و خدا ... + یه شونه میخوام برای گریه ... + وجودم آوار شد روی این بغض لعنتی ...
زود برگرد
رویا باید بره ... هه ! مگر با مرگ ... فقط برای این هفت روز... دوست عزیزم آزی ، وقتی شنیدم که جواب آزمایشها نشان داده که مادرت سرطان ریه درخواست صمیمانهِ من: لطفا این متن را به سلیقه ی خود برای مدت 7 روز بعنوان پست ثابت در بلاگ خود قرار دهید ...این شايد ، به معجزه تبدیل شود ... + سکوت من ...
خودکشی کار آدم های ضعیفه ؟ ! میخوام بگذرم اما نمیتونم ، خدایا این زنجیر ها رو باز کن .... ///
غمگینم،
چنان پیرزنی که آخرین سربازی که از جنگ برمیگردد،پسرش نیست....
+ آدما از دور خیلی زیباترن , نباید نزدیکشون شم ... خسته و در به در شهر غمم ... شبیه سکوت شدم ... یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری , نه ری را جان ... از نو برات مینویسم حال همه ی ما خوب است , اما تو باور نکن ... ![]() کنار سبزه و سکه ، کتار آب و آیینه تموم لحظه های شب ، سکوتت هفتمین سین ِ تو هم درگیر تشویشی ، مثل حالی که من دارم برای دیدنت امشب ، تمام سال بیدارم تو نزدیکی که ماهی ها به سمت خونه برگشتن به عشقت راه دریا رو باز هم وارونه برگشتن تو این دنیا یه آدم هست که دنیاشو تو میبینه کسی که پای هفت سینت ، یه عمره سیب میچینه + عیدتون مبارک :) امیدوارم سال نود و یک بهترین سال برای همه باشه :)
این پست را میذارم به احترام کسی که تا چند روز پیش بود ، ولی رفت ...
سمیرای عزیز نویسنده وبلاگ یک دستمال سفید،پاکتی سیگار،گزینه شعرفروغ به علت بیماری سرطان در گذشت ... :( ![]() کمکم کن کمکم کن نذار این گمشده از پا در بیاد کمکم کن کمکم کن خرمن رخوت من شعله میخواد کاش میشد برای چند ماه هم شده مـُرد کاش میشد دور شد از همه ی مردم شهر کاش میشد رفت یه حای دور خسته ام از خودم خستم از آدما خستم کسی مثل من نمیتونه با این آدما زندگی کنه ،با آدمایی که فقط به چشم منفعت به همه چی نگاه میکنن از سایتی که توش عضو میشی ، از آدمای مجازی گرفته تا آدمای حقیقی این دنیایی نیست که من دوست دارم این دنیایی نیستش که من میتونم تحملش کنم آدما کثیف شدن خسته شدم ، از همه چی خسته شدم کاش میشد کوله بارو بست و برای یه مدت محو شد کاش میشد گم شد
یه وقتایی تو زندگی آدم میخوره به بن بست ، من برای بار دوم به بن بست خوردم...
وقتشه وقتشه رفتن وقتشه ، وقتشه از تو گذشتن وقتشه مهلت تولد دوباره نیست ، مردن دوباره ی من وقتشه دیگه دیره واسه گفتن ، این کلام آخرینه فرصت ضجه نمونده ، لحظه های واپسینه دیگه با عاطفه دشمن ، واسه دلسنگی رفیقم توی شط سرخ نفرت ، بی صداترین غریقم من عروسک کدوم بازی وحشت ، من عروس قحطی کدوم تبارم که مثل تولد فاجعه سردم ، که مثل حادثه آرامش ندارم سرد و ساده و شکسته ، آینه ی قدیمی ام من با چراغ و گل غریبه ، با غبار صمیمی ام من می مونم زیر هجوم سنگی آوار کینه واسه بازیچه نبودن آخرین بازی همینه + یادم رفته بود همیشه اینجا آرامش َم بوده :) + برگشتم به پــلـاکـــــِ ســـی خودم :) + مرسی از همه ی دوستانی که ولنتاین رو به من تبریک گفته بودن ، ولی من نبودم که تبریک بگم:) ![]() یه شب شد هزار شب،که دل غنچه یِ ماه قرار بوده باشه تو نیستی که دنیا به سازم نرقصه به کامم نباشهچقدر منتظرشم که شاید از این عشق سراغی بگیری کجا کی کدوم روز،منو با تمام دلت می پذیری + منه دل شکسته ، با این فکر خسته دلم تنگته |