|
|
آخه لامروت دیگه دلی میمونه ...
هنوزم دستای گرمت جای امنی واسه گریه س تو قشنگی مثل بارون من دلم پر از گلایه س هنوزم تو این هیاهو توی این بغض شبونه من و گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه پشت پنجره هنوز چشم براهت می شینم ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم ما دو تا پنجره بودیم گفتی که باید بمیریم دیوارا همه خراب شد ولی ما هنوز اسیریم ما هنوزم مثل مرداب مسخ آینه ی کویریم ما همونیم که می خواستیم خورشیدو با دست بگیریم گریه هام حروم شدن کاری بکن چشم من بیا منو یاری بکن وقتی که به تو رسیدم هنوزم آهو نفس داشت هنوزم چلچله انگار تو چشاش غم قفس داشت غزلک گریه نمی کرد تو شبای چشم براهی من و تو هم قصه بودیم از ستاره به اقاقی حالا اما دیگه وقت رفتنــه جاده اسم منو فریاد می زنه حالا من موندم و یاد کوچه های خاکی و خیس یاد خونه ای که دیگه خیلی وقته مال ما نیس اگه خاموشم و خسته اگه از تو دور دورم تکیه کن به من غریبه من یه کوه پرغرورم خواننده و آهنگساز : حسن شماعی زاده ترانه سرا : بابک صحرایی + آدم یه جاهایی رو مجبوره ... ![]() ![]() سلام بالاخره من اومدم غیبتم خیلی طولانی شد ، دیگه ببخشید + حالم خوش نیست
فکر میکنم یه مدت یک ماهه یا کمتر نباشم ... فراموشم نکنین ...:)
نمیدونم من عوض شدم ، یا آدم های اطراف دو رنگ شدن ... شایدم چشمام باز تر شده ...
بعضی وقت ها یه چیزایی رو تو زندگی بــُت می کنیم ، فکر میکنیم خدان ، یعنی همیشه درستن و این ما ایم که داریم اشتباه میکنیم ... خوشحالیه رد شدن فرضیه بالا ، برام خیلی قشنگ بود ... شاید از اینکه تنها 2 ساعت تو محوطه بیرونی دانشگاه قدم بزنم همیشه توی یه برهه ی زمانی باعث آزارم شده بود ، ولی الان هیچ حس ناخوشایندی بهم نمیده ... گنجیشک ها هم دوستای خوبی میتونن باشن :)
خدا جون ! یکم باهات حرف دارم ، میدونم جای حق نشستی ولی همیشه سعی کردم اگه گناهی هم کردم حق الناس نباشه ، پس به عظمت خودت منو شرمنده دیگران نکن ...
+ حرف دل بود ، ببخشید اگه قشنگ نبود ...
ادامه مطلب |